زندگینامه

متن حاضر گزیده ویرایش شده ای از یك مصاحبه با استاد عبدالباسط می باشد، كه به صورت زندگینامه خود نوشت تنظیم شده است.

من" عبدالباسط محمد عبدالصمد" از قریه ارمنت كه حالا مبدل به شهر شده از توابع استان قنا در جنوب مصراست؛ فاصله ارمنت با قاهره تقریباً 700 كیلومترمی باشد. من در سال 1349 هجری قمری،( 1307 هجری شمسی) به دنیا آمدم .

در ده سالگی قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو می كردم كه یك قاری مشهور بشوم. من برای شنیدن قرآن، مسافت زیادی را پیاده طی می كردم؛ چون در آن زمان در خانه ها رادیو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها رادیو داشتند.

شیخ رفعت و شیخ شعشاعی- دو نفری كه در آن زمان مشهور بودند- در رادیو قرائت قرآن داشتند. شیخ رفعت دو بار در هفته روزهای دوشنبه و جمعه  تلاوت داشت. و ما سه كیلومتر راه را پیاده طی می كردیم تا به صدای شیخ رفعت گوش بسپاریم و برای استفاده از سایر قاریان در جلسات شبانه قرآن شركت می كردیم . من در مكتبخانه های همان روستا قرآن را حفظ كردم . در آن زمان هنوز روستای ما مبدل به شهر نشده بود.

من به پدرم گفتم كه می خواهم علم قرائات را فرا گیرم و قاری مشهور بشوم. پدرم مرا تشویق كرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم دیگری تحصیل كردند.

پدرم می خواست مرا به " طنطا" كه ناحیه ای مشهور در علوم قرائات و تعلیم علوم قرآنی بود ببرد، اما شیخی از ناحیه شمال به روستای ما آمد و برای تعلیم علوم قرآنی و قرائات، مردم از او استقبال كردند، كه من هم نزد او رفتم و قرائات سبع را یاد گرفتم. او احساس می كرد كه من علاقمند هستم و توانایی دارم كه قرائات سبع را یاد بگیرم، پس مرا در این امر تشویق می كرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگیری هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه می برد و تقریباً مرا مثل فرزند خود حساب می كرد.

من قرآن را در ده سالگی و قرائات سبعه را در 12 سالگی و عشره را در 14 سالگی، یعنی همه قرائت های دهگانه را- الحمدلله- آموختم . 

ما علاوه بر حفظ قرآن، در كتاب ها معانی را هم فرا می گرفتیم. چون علم به معانی در رعایت وقف و دیگر قواعد لازم است.

گرچه در مصر دانشكده قرائات قرآنی ایجاد شده ولی هنوز هم چند مكتبخانه در مصر موجود است ولی مسئولین دوباره تشویق  شده اند تا مكتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.

البته مدرسه قرائات هم هست ولی این مخصوص كسانی است كه قرآن را حفظ كرده اند و می خواهند قرائت ها را بیاموزند و این مدرسه وابسته دانشكده زبان ادبیات و عرب به دانشگاه الأزهر است. و قرائت های هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربی و به طور كلی علوم قرآنی و علوم وابسته به آن در آنجا تدریس می شود.

من تمام وقت خود را صرف قرآن كرده ام و تمام زندگی ام صرف تعلیم قرآن و جلسات دینی شده است. گرایش من بیشتر به قرائت قرآن و برگزاری لیالی قرآنی و دعوت های شخصی از كشورهای اسلامی و ضبط رادیویی و تلویزیونی و... است.

هنگامی كه 19 سال داشتم در سال 1951 برای اولین بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه"صعید" شهرتی داشتم.  به مناسبت میلاد پیامبر جشنی برپا بود. بعضی ها مرا می شناختند و تمایل داشتند من در بعضی از این مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاریان معروف تردید داشتم. یكی از علما كه مرا می شناخت از من درخواست كرد كه ده دقیقه قرآن بخوانم. من پذیرفتم كه ده دقیقه قرآن بخوانم اما یك ساعت و نیم طول كشید. سبحان الله . توفیقی از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعیت، مرتباً از من می خواستند كه باز هم بیشتر بخوانم و من همچنان تلاوت می كردم .

 

روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضی از مسئولین هم بودند كه البته آنها را نمی شناختم. مرا خواستند و گفتند:" اهل كجا هستی"؟

گفتم:" اهل صعید هستم، از روستایی به نام ارمنت."

به من گفتند:" چرا به رادیو نمی آیی شهرت پیدا كنی؟"

گفتم:" من در صعید مشهور هستم."

گفتند:" به جای آن كه در یك منطقه مشهور باشی، در همه دنیا شهرت پیدا می كنی."

گفتم كه باید با دیگران و از جمله پدر مشورت كنم.

به من گفتند: لازم نیست، توكل بر خدا كن و به رادیو بیا. من نیز چون حس كردم كه پیشرفتی برای من  در این كار هست، پذیرفتم . در آن زمان، شیخ الضباع مسئول جلسات قرآنی بود و كتاب هایی در زمینه قرائات و علوم قرآنی نوشته بود، او در علوم قرآنی و قرائت ها مرجع به حساب می آمد. شیخ پس از این كه متوجه شد قرائات سبع را حفظ هستم؛ به من تبریك گفت و وعده داد كه اوقاتی برای قرائت قرآن در رادیو برایم مشخص كند.

از آن پس هر یك ماه یا هر یك ماه و نیم یك بار، در رادیو تلاوت داشتم . نماز صبح را در مقام حضرت زینب(س) می خواندم و بیرون می رفتم و پیاده تا رادیو كه در خیابان علوی بود می رفتم و ساعت 5/6 تا 7 صبح تلاوت قرآن داشتم.

 

در سال 52 بود كه به حج مشرف شدم و برای اولین بار بود كه در همین كشور تلاوت قرآن من روی نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخی قاریان از جمله شیخ مصطفی اسماعیل، مرحوم شیخ شعشاعی و شیخ رفعت نیز تاثیر داشته ام . این یك قاعده است كه هرگاه  قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم می نشیند و در خود خواننده هم تأثیر می گذارد. من روش خاصی در قرائت قرآن داشتم كه از كسی هم اكتساب نكرده بودم. كه البته شنیده ام این روش، هم اكنون در مصر، و در سایر كشورها، حتی در مالزی و اندونزی و جاهای دیگر دارای مقلدان فراوانی شده است. من خوشحالم كه كسی از روش من تقلید می كند ولی در عین حال تقلید را تشویق و تأیید نمی كنم، چون عمر تقلید كوتاه است.

و  شخص تقلید كننده از تقلید سایر قاریان خسته خواهد شد.  لازم است انسان برای آن كه بتواند كار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شیوه ای برای خود انتخاب كند. 

از طرف دیگر صدا، یك موهبت است و میكروفون، تنها ابزاری است كه صدا را نیرومند می كند و آن را به جاهای دور دست و به گوش شنوندگان بیشتر می رساند، اما صدا باز هم فی نفسه باید زیبا باشد و دارای ارزش خاص خودش.

قاری قرآن می تواند هم داخل یك استودیو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضی اوقات كه انسان دچار حالت معنوی خاصی می شود ممكن است كه یك ساعتی، ساعت تجلی باشد. گاهی اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فیوضات الهی وجود دارد. در این اوقات ممكن است در استودیو بخواند و بهتر از هنگامی كه مردم حضور دارند، بشود. در بعضی اوقات برعكس، حضور مردم برای او بهتر است. بنابراین، بستگی به حالت قاری دارد. ساعاتی وجود دارد كه همراه با معنویت است: فرشتگان نازل می شوند و همراه با فیوضات الهی است، گاهی انسان در مسجد تلاوت می كند و احساس می كند كه یك فضای نورانی بر آنجا حاكم است. من خودم یك بار در روضه شریف نبوی قرآن می خواندم، اصلاً  احساس خستگی نكردم.

در آن زمان، مرحوم ملك محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پایان قرائت قرآن، احمد بنّانی كه از مقامات بلندپایه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعلیحضرت پادشاه از شما می خواهد كه به مغرب بیایید و در آنجا اقامت دائمی داشته باشید و هر چه بخواهید برایتان فراهم می كنند.

 

من در آنجا سوره مزمل را تلاوت می كردم و حالت عجیبی داشتم. گویا در بهشت قرآن می خواندم. به یاد حدیث پیامبر بودم كه فرمود:" بین محراب و منبر من بوستانی از باغ های بهشت است."

این مسئله را انسان باید به خدا بسپارد، بعضی اوقات هست كه انسان به آن توجه ندارد و می فهمد كه فیوضات الهی و معنویت عجیبی در آنجا به داد او می رسد و بعضی اوقات تصمیم می گیرد كه به بهترین وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمی شود.

 قرائت قرآن در روزها و شب های ماه رمضان، دارای حالات دیگری است.

 

رمضان، دارای زیبایی خاصی است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت می گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بیشتر لذت می برد تا در اوقات دیگر. البته تحسین قاری، توسط شنوندگان هم موثر است كه البته من الفاظی را كه خارج از حد باشد نمی پسندم.

"الله الله" گفتن با صدای ملایم مقبول است و اشكالی ندارد، اما صداهایی كه بیش از حدّ باشد و همچنین در جای خود به كار نرود، شایسته نیست. مثلاً تحسین در بعضی آیات خوب است. اما تحسین در آیاتی كه مربوط به عذاب است خیلی خوب نیست.

در آیاتی كه ذكر بهشت و نعمتی می شود، تحسین خوب است اما در بعضی جاها حتی معنای آیه قرآنی را نمی فهمند و فریاد می كشند: الله . این از نظر من تحسین نیست. علاوه بر این، من هرگز بلندتر بودن صدای شنوندگان را نسبت به قاری درست نمی دانم و یك محفل آرام را برای قرائت قرآن بهتر می دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست.

نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتیل، هم به صورت تحقیق می پسندم. بعضی ها ترتیل را و برخی دیگر تحقیق را می پسندند و این به عهده انسان است كه گوش دادن به كدام طریق را بپسندند.

فرق بین آن دو در اینست كه:

ترتیل، قرائت سریع است، یعنی به حَدی كه آهنگین نیست.

تحقیق، قرائت آهنگین است كه با صدای خوش و زیبا خوانده می شود.

گفته می شود كه قرائت دارای نت و آهنگ است و نزدیك به موسیقی است. ولی باید گفت كه: خود صدای خوش فی نفسه موسیقی است.

می گویند ابن مسعود در محضر پیامبر قرآن می خواند و پیامبر همواره به او می فرمود: ابن مسعود! برای ما قرآن بخوان. اما در عین حال علاقه داشت كه از دیگران هم قرآن را بشنود.

 

اصولاً قرآن اگر با صدای نه چندان خوشی هم خوانده شود، فی نفسه باز هم دوست داشتنی است.

 

سفرهای استاد

 من به همه كشورهای عربی سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودی (1952)، لبنان، سوریه، مسجدالأقصی، كه من دو سال ماه مبارك رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاكستان، هند، سنگال، مالزی و اوگاندا.

در مورد كشورهای عربی، سفر به مسجدالأقصی و احیای ماه مبارك رمضان را در آنجا هیچ گاه فراموش نمی كنم. كه حدودا  در سال 1963 بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصی بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اینجا مردم از روستاها به شهر می آیند تا مایحتاج خود را تهیه كنند و نماز عصر را در مسجدالأقصی برگزار می كنند و این، تنها زمانی است كه تعداد زیادی از مردم جمع می شوند. و گفتند شب هم می توان مجدداً آن را پخش كرد. بدین ترتیب بود كه بعد از نماز عصر به مدت تقریباً نیم ساعت یا بیشتر قرآن می خواندیم و شب هم ساعت 9 پخش می شد.

یكی از روزها به وزیر تبلیغات پیشنهاد كردم كه در شب 27 ماه مبارك رمضان، كشورهای عربی هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصی، در آن كشورها هم پخش شود. در آن شب در اكثر كشورهای عربی، قرآن از رادیوها پخش شد و واقعاً شب پربركتی بود، تلاوت موفقی بود و جمعیت فراوانی جمع شده بود.

 

یك بار هم سفری به پاكستان داشتم. كسی مرا دعوت كرده بود و میهمان جمعیتی به نام" جمعیت إقرأ" بودم. 9 روز در مراكز پاكستان بودم. هر شب در یكی از شهرها و استان های پاكستان به تلاوت قرآن مشغول بودم. در هر شهر قرآن می خواندیم و با قطار باز می گشتیم. یعنی در همان قطار استراحت می كردیم و غذا می خوردیم و به سفر خود ادامه می دادیم. 9 روز گذشت تا دوباره به كراچی برگشتم. این سفر هم از سفرهای فراموش نشدنی بود. در حقیقت مردم پاكستان خیلی متدین هستند و در مراسم آنها صدها هزار نفر حضور پیدا می كنند. در داخل شهرها همه وسایل نقلیه، مسلمین را برای استماع قرائت قرآن به مقصد می رسانند.

 

احساس می كردیم كه یك حركت غیرعادی وجود دارد، به خصوص هنگامی كه مجلس قرائت قرآن برگزار می شد. و این خودش خیلی مهم است. در آنجا مساجد ظرفیت این جمعیت كثیر را ندارند و لذا آنها دوست دارند در میادین به تلاوت قرآن گوش دهند.

وقتی می خواهند از كسی تجلیل كنند فریاد می زنند: "زنده باد، زنده باد" كه نمی دانم برای تجلیل و تكریم است یا درود و سلام. در هر حال آنها دوست دارند كه این جمله را تكرار كنند.

در طول مسافرت هایم به آفریقای جنوبی هم رفتم و به ژوهانسبورگ و دماغه امیدنیك. در آنجا مسلمین فراوانی هستند. خیلی سخت بود چون مسلمین در آنجا اجتماعشان ممنوع است ولی مسلمین آنجا تلاش كردند و از دولت اجازه گرفتند و من رفتم. دو بار هم رفتم. به دماغه امیدنیك هم رفتم.

در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستی هم وجود دارد. به من گفتند: چند آیه تلاوت كنید، و من آیه:" یا ایها الناس إنا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معنی این آیات را نمی دانستند. این آیات بیان می كند كه میان عرب و عجم، سیاه و سفید تفاوتی وجود ندارد.

من به 14 ایالت از ایالات آمریكا كه در آنها مراكز مسلمین وجود داشت سفر كرده ام كه تعداد زیادی از مسلمین در این مراكز هستند. از تفضل خدا، در همه كشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنیدن تلاوت قرآن كریم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در یكی 72 نفر از آنها و بقیه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتی یك خانم گوینده تلویزیون همراه من بود كه در آخرین روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولی نپذیرفتم . او تقاضا كرد به حج برود. به اوگاندائی ها گفتم اگر اجازه بدهید، بگذارید این خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست كه نامش را تغییر دهد،  من نام" آمنه" را برایش انتخاب كردم.

در این سفرها، نه تنها در كشورهای اسلامی و عربی مسلمین نسبت به مسائل قرائت قرآن كریم توجه نشان می دادند؛ بلكه حتی بیگانگان از شنیدن قرآن لذت می بردند و گاه اسلام می آورند. وظیفه ما در برابر این حالت، اعزام هیئت های قاریان قرآن و اشخاص اهل عمل هم است.

 

من در ماه مبارك رمضان، فقط در كشورهای عربی بودم و سفرهایم به سایر كشورها به مناسبت میلاد پیامبر یا سایر مناسبت ها بوده و ماه مبارك رمضان را در كشورهای غیرعربی نبوده ام.

من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت كنم و در طول روز هرگز از آن بی نیاز نمی شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق می ورزم. قرآن نگهدار من و همه چیز من است. ساعاتی كه صفا و معنویت بر آن حاكم است در قبل از سپیده دم بر من رخ می دهد. " إن قرآن الفجر كان مشهوداً".

در طول روز، حدود یك ساعت و نیم و قبل از طلوع فجر نیز حدود یك ساعت و نیم قرآن می خوانم . به فضل الهی عادت دارم یك ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخیزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت كنم.

انسان باید همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها كند، قرآن هم رهایش می كند. اما اگر انسان عادت كند كه همیشه قرآن را تلاوت كند، هرگز فراموش نمی كند. من حتی جای آیات را می دانم چون از نسخه معینی استفاده می كنم كه اول و آخر آیه و جای آنها در اول و آخر سطور مشخص است. یعنی یك نسخه مشخصی دارم كه در هر صفحه، 15 سطر است و عادت كرده ام كه از روی آن، قرآن را حفظ كنم. در غیر این صورت انسان دچار سردرگمی می شود. یعنی اگر نسخه او غیر از نسخه ای باشد كه از روی آن حفظ كرده است و جای آیات را نداند، دچار مشكل می شود.

در برخی كشورها، مسابقاتی میان قاریان و حافظان قرآن برگزار می شود كه این مسابقات به حفظ قرآن كمك می كند. حتی در مصر در مورد سربازی مقرراتی حاكم است كه دیپلمه ها دو سال به خدمت اعزام می شوند ولی كسانی كه دارای لیسانس یا مدارك دانشگاهی هستند، یك سال به خدمت نظام وظیفه اعزام می شوند. و حافظان قرآن هم مانند دارندگان دانشنامه ها با آنها رفتار می شود. و این كار افراد را به حفظ قرآن تشویق می كند چون آنها را در حد دارندگان دانشنامه ها به حساب می آورند.

البته مهمترین مسئله در حفظ این است كه انسان، قرآن را با توجه به احكام خاصش حفظ كند و این احكام در متون خاصی آمده است كه انسان می تواند آنها را فرا بگیرد و قرآن را با احكامش و به شكل صحیحش بیاموزد.

 



برچسب‌ها: .........


تاريخ : 1391/10/15 | 16:17 | نویسنده : قــــــلـــب یــــــخــــــی |


ايشان كه يكي ديگر از تربيت شدگان مكتب قرآن از خاندان منشاوي است ، در سال 1319 ه.ش. در شهر منشاه مصر به دنيا آمد . او نيز تحت تربيت پدرش شيخ صديق منشاوي كه از اساتيد قرائت قرآن در دانشگاه الازهر و آشنا با ديگر علوم اسلامي بود به اين طريق پا نهاد . جد وي «شيخ طيب منشاوي» از اساتيد خوشنويسي و حافظ كل قرآن بود كه تمامي اين كتاب مقدس را 4 مرتبه با خط زيباي نسخ تحرير نموده است . از اساتيد وي بايد به شيخ خليل عثمان اشاره كرد كه از قاريان عصر و از فضلاي علوم قرآني در شهر منشاه محسوب مي شد .

استاد منشاوي پس از پايان اتمام تحصيلات متوسطه جهت طي مدارج عالي وارد دانشكده علوم دانشگاه الازهر مصر شده موفق به اخذ گواهينامه ليسانس در رشته آموزش و پرورش گرديد . ايشان همواره در محاافل و مجالس قرآني به تلاوت مي پرداختند كه در اين راستا پيشرفت هاي چشمگيري نيز كسب كردند . استاد به كشورهاي اروپايي آفريقايي و آسيايي مسافرت نمود و با اساتيدي چون عبدالباسط غلوش عبدالحكم و بسياري ديگر از قاريان ممتاز همسفر بوده است .

زماني كه از ايشان در رابطه با برادر بزرگوترشان سؤال شد چنين پاسخ دادند : برادرم استاد محمد صديق منشاوي به هنگام وفات 49 سال داشتند و ايشان را شيخ القراء مي ناميدند چون تلاوتشان در نهايت خضوع و خشوع بود .قاريان قرآن بايد پس از حفظ كامل قرآن و فراگيري علم تجويد هنگام قرائت خشوع كامل داشته باشند و قرآن را فقط براي رضاي خدا بخوانند. رسول اكرم (ص)مي فرمايد : « هنگام قرائت گريه كنيد و اگر نمي توانيد حالت گريه به خود بگيريد » .

استاد منشاوي در ماه مبارك رمضان سال 1370 به همراه استاد شعبان عبدالعزيز صياد به كشور جمهوري اسلامي ايران مسافرت كرده و در شهر هاي تهران مشهد قم اصفهان رشت به قرائت قرآن پرداخت كه مورد استقبال جمع كثيري از علاقه مندان قرار گرفت .


برچسب‌ها:


تاريخ : 1391/10/15 | 03:58 | نویسنده : قــــــلـــب یــــــخــــــی |

اکبرالقراء استاد مصطفي اسماعيل از مشاهير و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است که کلام خدا را با آهنگي بسيار لطيف و دلنشين و با الحاني منطبق با معاني و مفاهيم الهي تلاوت مي کند . وي استادي است بي بديل که در فن قرائت سبکي بسيار ممتاز دارد . مردي است که تمامي قاريان جهان در آستان پر از معنويتش سر تعظيم فرود مي آورند و همه به او عشق مي ورزند .
به راستي که تلاوت شيوا و ممتاز قاري برجسته اي چون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل که توأم با دلپذير ترين نغمات آسماني و کلام روح بخش آيات الهي مي باشد جان را طراوت و آرامش مي بخشد و اينچنين است که رسول خدا صلي الله عليه وسلم مي فرمايند «صداي نيکو زينتي است براي قراء». قاريان مبرز و اهل فن بر اين عقيده اند که صوت محزون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل داراي صفا و پختگي و جذبه اي روحانيست که به دلهاي مستمعين مي‌نشيند و از گيرايي خاصي برخوردار است .

مصطفي را ، نه تنها قرائت او بلکه تواضع و جوانمردي اش دوست داشتني مي کند . وقتي سوره احزاب را مي خواند مردم چنان فرياد به تحسين اومي گشايند که مجلس به خود مي لرزد و وقتي در اثناي قرائت با تواضع و افتادگي از مردم اجازه پايان قرائت خود را مي خواهد ، آن ها به او اصرار مي ورزند و از او ادامه قرائت را التماس مي کنند . او نيز مي خواند و آنگاه يکي از قرائت هاي استثنايي تاريخ را مي آفريند و سوره الحاقه را چنان مي خواند که مستمعين را هوش از سر به در مي شود . تلاوتهاي مرحوم استاد مصطفي اسماعيل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به انديشيدن در آيات الهي قرآن و پند و عبرت گرفتن از کلام پروردگار متعال ترغيب مي‌کند . بجاست در اين زمينه به سخنان حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي که در جمع قاريان و کارکنان راديو قران ، ايراد فرموده اند توجه کنيد :


«هنر قاري قران اين است که هرچه بيشتر معاني قران را در ذهن مستمع مجسم بکند ؛ به اين نکته توجه کنيد : اينکه ميبيند يک تلاوت گري يکدفعه گل ميکند و اهل نظر و اهل بصيرت او را قبول ميکنند بي جهت نيست يک علتي دارد . شيخ مصطفي اسماعيل يا عبدالفتاح و اساتيدي از اين قبيل کساني هستند که وقتي قرآن مي خوانند شما مي‌بينيد مفاهيم قران در ذهنشان مجسم است ؛ احساس مي کنيد او دارد مفاهيم را به شما ميدهد نه حرف را ؛ علت (شهرتشان) اينها هست لذاست که اينها در همان منطقه خودشان هم معروف مي شوند و ديگران و شاگردهايشان مقلد اينها مي شوند . و شما نگاه کنيد بين اين قراء بزرگ ؛ مثلا شيخ مصطفي اسماعيل که من دقت کردم و شايد ديگران هم همين طور باشند من نديدم جايي در وقف مطلق مصطفي اسماعيل نايستد ؛ معمولا مي ايستد ؛ شما هم بايستيد ؛ اين ايستادن صدا را زيباتر و دلنشين تر مي کند و هم معني ؛ اين هم يک نکته بود » .

شيوه اي را که مرحوم مصطفي اسماعيل در علم قراءات مبتکر آن بوده است شاهکاري برجسته است که در آن قاري قرآن همزمان با تلاوت و بيان علم تجويد قادر است تا مفاهيم آيات الهي را به مستمعين برساند و تجسم عيني مفاهيم عميق قرآني را ايجاد نمايد و اينچنين است که جوهر و بطن قرآن کريم در لحن زيباي قاري گرانقدر و ارجمندي چون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل مي درخشد . مرحوم استاد به کليه قراءات سبعه و راويان قراء تسلط و چيرگي خاصي داشت و با قرائت گوناگون قرآن کريم را تلاوت مي نمود ، اما اکثراً به قرائت ورش مصري به تلاوت آيات مبادرت مي ورزيد .همچنين او به تمامي مقامات و الحان قرآني مهارت و استادي وافري داشت بطوري که اهل فن او را يگانه مقري قرآن مي دانند .

مصطفي در ناحيه طنطا از کشور مصر متولد گرديد و تحت آموزش اوليه استاد سيد البدوي قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحيه طنطا در مؤسسه الاحمدي به همراه شيخ خليل الحصري در محضر شيخ «ابراهيم سلّام» که از بزرگترين اساتيد آن زمان بود به تحصيل علوم عالي قرائت پرداخت . زماني که مصطفي براي اولين بار به شهر قاهره مسافرت کرد ، در ملاقات با شيخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در ميان گرفته ، آينده اي درخشان را به او نويد داد . او که يک نابينا بود با چشم بصيرت مصطفي را به خوبي شناخت و زيبايي کار او را در اعماق وجود خويش احساس کرد .


مصطفي يکي از اساتيد مسلم علم قرائت است ، استادي که با آشنايي با نغمات و مقامات موسيقي و علم تجويد ، بهترين و بالاترين قرائت ها را آفريده است . او مي گويد : « طريقه تجويد و صوت قرآن کريم بر پايه حدود 18 مقام استوار است که برخي از آنان عبارت اند از : بيات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، مرمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفي يک قاري قرآن که داراي صوتي زيباست ناگزير است که با موسيقي آشنا باشد و نيز وقف و ابتدا را بايد بداند ، اما اين همه در شرايطي است که قاري به اصول تلاوت خللي وارد نساخته و حق آيات را ادا کند . صوت خوش در آيات و احاديث نيز پسنديده است و همواره مورد تاييد بوده است . آنجا که حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زيبا ، نيکو بخوانيد » و همچنين مي فرمايند : « آن کس که قرآن را با تَغَنّي و آهنگ قرائت نکند از ما نيست ». همه مي دانند مقصود از غنا و آهنگ در اينجا صوت نيکوست . صوتي که حق تلاوت را آن چنان که مورد رضاي خداست فراهم مي سازد .

مرحوم استاد حصري درباره صوت استاد مصطفي اسماعيل مي گويد « او از جمله قاريان ممتازي است که در بيان الحان قرآني تسلط و استادي خاصي داشت.

از نظر مصطفي يک قاري قرآن بزرگترين و بهترين سفير براي اسلام و کشور خود مي باشد . وي در اين راستا عنوان مي کند که در سفري که در سال 1352 به ترکيه داشته است استقبال زيادي از سوي مردم و مقامات کشوري صورت گرفت ، تا آنجا که نخست وزير ترکيه خود شخصاً به استقبال و ديدار با وي آمدند و به همراه وزير فرهنگ به مدت نيم ساعت با وي به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآني را که حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هديه کردند . و نيز طي مسافرت هايي که به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ايام ماه مبارک رمضان به تلاوت قرآن در اين کشور پرداخت ؛ در اينجا نيز به او نشان درجه يک کشور را اعطا کردند . شيخ مصطفي اسماعيل به کشورهاي بسيار زيادي در اقصي نقاط جهان مسافرت کرده است . وي مي گويد : « يک قاري قرآن در قلوب مسلمين جهان جايگاه ويژه اي دارد . مردم از او استقبالي شايسته شخصيت او به عمل مي آورند ، حتي از زماني که قدم در فرودگاه آن ديار مي گذارد ، روزنامه ها و مجلات پيرامون تاريخ زندگي او و تاريخ کشورش ، مقالات بسيار مي‌نويسند و راديو و تلويزيون نيز در اين رابطه به پخش برنامه هايي اهتمام مي ورزند ».


رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي به تلاوت هاي مصطفي اسماعيل علاقه وافري دارند . ايشان مي فرمايند : « علّت شهرت اين قاري اين است که به هنگام تلاوت مفاهيم و مضامين را در ذهن مجسم مي کند...»


آري استاد مصطفي ، از اساتيد برجسته اي است که چون تلاوت مي کند ، هر جا که شنونده اي باشد بي اختيار به تحسين و تشويق او لب مي گشايد . آنگاه که لفظ (ماءِ) را تلاوت مي کند ، چنان مي خواند که مستمع آب را در مقابل ديدگان مجسم مي کند . اين حالت در تمامي کلمات و آيات مشهود است .


از مشهورترين اماکني که استاد در آن مکان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموي ، جامع کبير در لبنان ، مسجد امام حسين (ع) در عراق ، مسجدالاقصي ، مسجدالحرام و مسجد جامع کبير در پاريس را مي توان نام برد .


اين اساتيد بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت هاي مجلسي ، تمامي قرآن کريم را نيز به شيوه ي تحقيق و ترتيل قرائت کرده است که در اکثر کشورها ، شيفتگان کلام الهي ، به تلاوت هاي زيباي او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها مي گيرند و قاريان بسيار با استماع تلاوت هايش دراين راه به مراتب اعلي در قرائت قرآن رسيده اند . تلاوت هاي اين استاد مسلم علم قرائت همه هفته از راديو قرآن جمهوري اسلامي ايران به سمع دوستداران تلاوتهاي ايشان مي رسد .


سرانجام شيخ مصطفي اسماعيل پس از عمري پربار ، در حالي که شيفتگان بيشماري از تلاوت هاي دلنشين خويش برجاي گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوي معبود شتافت و بدين سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه اي - که سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گرديد . فردي که با صوت و لحن دلنشين اش توانست بسياري را فراسوي دين مبين اسلام رهنمون سازد . همانگونه که خود بارها گفته بود : يک قاري قرآن بزرگترين سفير قرآن عزيز است .


برچسب‌ها:


تاريخ : 1391/10/15 | 03:50 | نویسنده : قــــــلـــب یــــــخــــــی |


در میان قاریان نسل سوم تلاوت کشور مصر، استاد انور شحات انور، فرزند مرحوم شیخ شحات محمد انور، یکی از برجسته ترین چهره قرآنی عصر حاضر در جهان اسلام به شمار می رود.

وی در سال 1978 میلادی مطابق با1357 شمسی در استان دهقلیه کشور مصر، در یک خانواده مذهبی نسبتا شلوغ (شش خواهر و دو برادر)دیده به جهان گشود.

پدرش؛ مرحوم شیخ شحات محمد انور؛ معروف به "ملک النغم" و جزوآخرین چهره های پیش کسوت دوران طلایی تلاوت مصر می باشد.

انور شحات، که اکنون متاهل و در کشور قاهره زندگی می کند، نخست در محضر پدر به فراگیری اصول تجوید و قرائت قرآن پرداخته آنگاه نزد "شیخ عبدالحکیم"، رئیس جامعه تفسیر و چاپ قرآن، مفاهیم قران را آموخته است.

چنانکه خود گفته است از سنین 2سالگی دوشادوش پدر در محافل قرآنی، شرکت می کرده و در همین جلسات ، استعداد ذاتی وی به تدریج شکوفایی یافته و آیات روح افزای قرآن در کام جان او می نشسته است.

حفظ قرآن را از 6سالگی آغاز و در 12 سالگی موفق به حفظ کل قرآن کریم گردیده است.

پدرش؛ مرحوم شیخ شحات محمد انور؛ معروف به "ملک النغم" و جزو آخرین چهره های پیش کسوت دوران طلایی تلاوت مصر می باشد.

او و برادر کوچکترش، محمود انورشحات، از کودکی به طریق و سبک تلاوت پدر، علاقمند و در مسجد"شحات"، مسجدی به نام پدر در قاهره، اذان می گفته است تا اینکه از 12سالگی به طور رسمی به محافل و مجامع قرآنی مصر راه یافته است.

انور شحات، نخست طریق روایت حفص از عاصم و سپس روایت "ورش" از نافع را نزد استاد" شیخ عبدالطیف" فرا گرفته و اکنون بر هر دو شیوه قرائت، تلاوت می کند.

16ساله بود که در مسابقات سراسری کشور مصر شرکت کرده و توانست رتبه نخست آن دوره از مسابقات را از آن خود کند.

تقریبا اکثر افراد خانواده وی به دانشگاه راه پیدا کرده و خود او نیز فارغ التحصیل رشته زبان عربی از دانشگاه مشهور الازهر مصر است.

او اکنون قاری رسمی صداو سیمای کشور مصر است و تا کنون به کرات به کشور زیادی از جمله ایران، لبنان، پاکستان، مغرب و... سفر کرده است.

لحن تلاوت وی به شدت متاثر از شیوه پدر و تداعی کننده خاطرات شیرین و نغمه های منحصر به فرد مرحوم استاد شحات محمد انور است.


برچسب‌ها:


تاريخ : 1391/10/15 | 03:31 | نویسنده : قــــــلـــب یــــــخــــــی |
محمد الیثی در سال 1952 میلادی در روستای نخاس از توابع شهر زقازیق در استان شرقی مصر به دنیا آمد و در خانواده ای قرآنی رشد و تربیت یافت، پدرش «محمد ابوالعلا» تنها فردی بود كه در روستا توانسته بود كل قرآن كریم را حفظ كند.

از این رو محمد تحت تعلیم پدر خود شروع به حفظ قرآن كریم كرد و توانست به یاری پروردگار و به مدد استعداد و هوش بسیار خوب خود در سن سه سالگی كل قرآن كریم را حفظ كند.

علاقه روزافزون محمد به تلاوت قرآن كریم سب شد تا وی در سن شش سالگی فنون مربوط به تلاوت قرآن كریم را نیز به طور كامل و تحت تعلیم پدرش فرا بگیرد، همچنین با مراجعه به بعضی از قاریان بزرگ در آن زمان توانست علم اختلاف قرائات را نیز بیاموزد و از آن پس بود كه وی تلاوت قرآن را در محافل و مراسم های مختلفی كه داخل روستا برگزار می شد آغازكرد.

بیش از 15 بهار از زندگی محمد نوجوان نگذشته بود كه شهرت او و تلاوت های زیبایش به روستاها و شهرهای مجاور نیز رسید و تقریباً در استان شرقی مصر در امر تلاوت قرآن كریم صاحب شهرت و منزلت شد.

مردم از صدای زیبا و نفس طولانی محمد در تلاوت قرآن كریم شگفت زده شده و باور نمی كردند كه جوانی مانند او بتواند از قاریان بزرگی مانند استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد، استاد مصطفی اسماعیل، استاد محمد رفعت، استاد كامل یوسف بهتیمی و استاد سعید عبدالصمد الزناتی، آن هم با آن دقت و ظرافت تقلید كند.

محمد الیثی در سال 1984 میلادی توانست مجوز تلاوت در رادیو مصر را دریافت كند و از آن پس بودكه شهرتش به سراسر مصر رسید و همه نیز او را به عنوان قاری ممتاز شناختند.

پس از ورود به رادیو وی به عنوان قاری برتر استان شرقی مصر انتخاب شد و در مساجد بزرگی مانند مسجد امام حسین (ع)، مسجد حضرت زینب (س)، مسجد نور و مسجد شافعی به تلاوت قرآن پرداخت و تلاوت هایش نیز به صورت زنده از رادیو قاهره پخش می شد.

محمد الیثی به کشورهای زیادی برای تلاوت قرآن کریم سفر کرد از جمله آن ها می توان به هند، پاکستان، جنوب آفریقا، آلمان و آمریکا اشاره کرد.

وی در سال 1379 هجری شمسی به همراه استاد احمد نعینع به جمهوری اسلامی ایران نیز سفر کرد و با تلاوت های زیبای خود شوق و شور وصف ناشدنی را در بین دوستداران قرآن کریم در ایران به راه انداخت.

پس از مراجعت از سفر ایران وی احساس کرد که حنجره اش دیگر توان قرائت قرآن همانند گذشته را ندارد، به همین منظور به پزشک مراجعه کرد اما درمان موفق حاصل نشد و وی پس از اینکه شش سال تحت مداوا بود در روز یکشنبه 5 مارس سال 2006 میلادی مطابق با 14 اسفند سال1384 هجری شمسی به دیدار معبود شتافت. روحش شاد و یادش گرامی باد.


برچسب‌ها: ..


تاريخ : 1391/10/15 | 02:33 | نویسنده : قــــــلـــب یــــــخــــــی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.