امانت خدا بر زمین مانده بود. آدمیان میگذشتند بی هیچ باری بر شانههایشان.
خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد، قول نخستین و بیعت اولین را .
پیامبر گفت: ای آدمیان، این امانت از آن شماست. بردوشش كشید.
این همان است كه زمین و آسمان را توان بر دوش كشیدنش نیست.
پس به یاد آورید انسان را و دشواریاش را.اما كسی به یاد نیاورد.
پیامبر گفت: عشق است. عشق است. عشق است كه بر زمین مانده است
مجال، اندك است و فرصت كوتاه.
شتاب كنید و گرنه نوبت عاشقی میگذرد. اما كسی به عشق نیندیشید.
پیامبر گفت: آنچه نامش زندگی است، نه خیال است و نه بازی.
امتحان است و تنها پاسخ به آزمون زندگی زیستن است، زیستن.
اما كسی آزمون زندگی را پاسخ نگفت و در این میان كودكی كه تازه
پا به جهان گذاشته بود، با لبخندی پیامبر را پاسخ گفت.
زیرا پیمانش را با خدا به یاد میآورد.
آنگاه خداگفت: به پاس لبخند كودكی، جهان را ادامه میدهیم
برچسبها:

فرصت ها را از دست ندهیم
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز به وی گفت: برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو را آزاد میکنم اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری، دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد.
در طویله اولی که بزرگترین بود، باز شد. باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگینترین گاوی بود که در تمام عمرش دید بود. گاو با سم به زمین میکوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد. جوان پیش خودش گفت: منطق میگوید این را رها کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاو بود… پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد. اماگاو دم نداشت!!!!
.
نتیجه:
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم، ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کنیم که همیشه اولین فرصت و موقعیت را دریابیم.
برچسبها: