تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار بتادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین

همه از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم - کدام مستحق تریم؟


کدام مستحق‌تریم؟

شب سردی بود … پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه می‌خریدن … شاگرد میوه فروش تند تند پاکت‌های میوه رو توی ماشین مشتری‌ها میذاشت و انعام می‌گرفت …

پیرزن باخودش فکر می‌کرد چی میشد اونم می‌تونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک‌تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه‌های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم‌ترهاشو ببره خونه … می‌تونست قسمت‌های خراب میوه‌ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه‌هاش …

 

هم اسراف نمی‌شد هم …

 

هم بچه‌هاش شاد می‌شدن …

 

برق خوشحالی توی چشماش دوید … دیگه سردش نبود! پیرزن رفت جلو، نشست پای جعبه میوه … تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت: دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت! پیرزن زود بلند شد … خجالت کشید! چند تا از مشتریها نگاهش کردند! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد! راهش رو کشید رفت …

چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد: مادر جان … مادر جان! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد! زن لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه …

 

پیرزن گفت: دستِت دَرد نِکُنه نِنه … مُو مُستَحق نیستُم!

 

زن گفت: اما من مستحقم مادر من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن … اگه اینارو نگیری دلمو شکستی! جون بچه‌هات بگیر!

زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه‌هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …

 

پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه می‌کرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت: پیر شی ننه …. پیر شی! الهی خیر بیبینی مادر!


برچسب‌ها:


تاريخ : 1391/10/14 | 23:59 | نویسنده : قــــــلـــب یــــــخــــــی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.